امروز روي آينه اتاقت با اون رژ قرمزه که مونده بودي به چه دردت ميخوره چی نوشتی؟
...........
بدجور عاشق سنگ فيروزه ام . وجه تشابهشون عشقيه که به جفتشون دارم ، تازگیا هرکدومو ميبينم ياد اون يکی ميافتم . فعلاْ يکيشونو ميندازم گردنم ، اینطوری هم این پیشمه هم نمیذاره اون یادم بره . تا بعدشم که خدا کریمه ! شاید این سعادت نصیبمون شد که جفتشون کنارم باشن ...
۱۳۸۲ شهریور ۷, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
وقتی دکترم نیک رو بدنیا آورد و گذاشتنش رو صورتم یه فسقلی ساکت بود تا نگاهش کردم و گفتم پس اون هیولای توی شکمم ت و بودی؟ اما حالا فکر میکنم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر