۱۳۸۲ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

دو سه روزیه که بد جوریه پکرم ، تنها کاری هم که اینجور موقعها میتونم کنم اینه که بست بشینم و با هیچکی حرف نزنم . ظهری مامان واسم پیغوم فرستاده دختری که قهر میکنه شوهر میخواد . میدمت بری تا از شر اخم و تخمتم خلاص شیم . 

نمیدونم اگه ناراحت نباشم کار دیگه ای ازم برمی آد یا نه ولی همیشه یاد گرفتم ببخشم
هر چند فراموش نکنم . رفتن اونقدر هم سخت و هولناک نیست ، اینکه یکی میمونه یا میره
غیر قابل پیش بینیه و نمیشه واسش قول داد ، از دو حال خارج نیست یا میخوای طرفت
بمونه یا بره ؛ با خودتم که رودربایستی نداری ، اگه خواستی بمونه " خودت " نگش دار
، اگه هم نخواستی باز هم "خودت" حالیش کن تا اونم تکليف خودشو بدونه اين تو آب نمک
خوابوندن خیلی کلمه قبیحیه چون میتونه واقعاً یکیو بدبخت کنه پس همیشه رو راست باش
و قوی !



 

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...