۱۳۸۲ شهریور ۴, سه‌شنبه

نيمه هاي شب ...
يه دوش آب سرد ، يه ليوان شير و بعد يه خواب عميق ... زندگي اونقدرا هم بد نيست !
سخت هست ; فوقش با چند تا برخورد و يکم دقيق شدن ، قلقش دستت مياد و ميفهمي چطور بايد باهاش تا کني !


هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...