۱۳۸۲ آبان ۵, دوشنبه

به خودش که اومد ديد خيره شده به آسفالتی که زیر فشار لاستیکها ،داره بی اعتراض له ميشه ؛ دست راستشو هم گذاشته رو سرش ، تنش هم يخ يخه  ، دستشو گرفت جلوی تاکسی و گفت دربست ...

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...