فکر ميکنم لايه هاي مختلفي از هوش وجود داره و همه ما به نوعي يه جايي وسط اين لايه ها جا گرفتيم.
يکي اونقدری هوشش ميرسه که به خريت اطرافيانش پي ميبره و کلي اعصابش ناراحت ميشه. يکي ديگه يه کم باهوش تره و ميدونه با اين اختلاف سطح درک چطور کنار بياد که سرش درد نگيره. يکي ديگه از اون هم باهوش تره و از خريت اوني که اونقدر خودش رو به بيخيالي زده تا خريت از خودش خرتر ها اذيتش نکنه عصباني ميشه. يکي ديگه بعد از اون مياد و...
من دارم به اينکه دارم فکر ميکنم فکر ميکنم که دارم فکر ميکنم که ...
۱۳۸۲ مهر ۹, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
وقتی دکترم نیک رو بدنیا آورد و گذاشتنش رو صورتم یه فسقلی ساکت بود تا نگاهش کردم و گفتم پس اون هیولای توی شکمم ت و بودی؟ اما حالا فکر میکنم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر