۱۳۸۲ مهر ۹, چهارشنبه

فکر ميکنم لايه هاي مختلفي از هوش وجود داره و همه ما به نوعي يه جايي وسط اين لايه ها جا گرفتيم.
يکي اونقدری هوشش ميرسه که به خريت اطرافيانش پي ميبره و کلي اعصابش ناراحت ميشه. يکي ديگه يه کم باهوش تره و ميدونه با اين اختلاف سطح درک چطور کنار بياد که سرش درد نگيره. يکي ديگه از اون هم باهوش تره و از خريت اوني که اونقدر خودش رو به بيخيالي زده تا خريت از خودش خرتر ها اذيتش نکنه عصباني ميشه. يکي ديگه بعد از اون مياد و...
من دارم به اينکه دارم فکر ميکنم فکر ميکنم که دارم فکر ميکنم که ...

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...