آسمان پر ستاره بود اما من کوچ خود را آغاز نکردم
کلمات را بوسیدم و زیر بالش خاطراتم نهادم.
فراموش خواهم کرد بوی دستانم را
چگونه اعتماد کنم؟
هنگامی که ناگهان تمام زیبایان زشت میشوند!
از هیچ نیز خواهم گذشت
به سلامت...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
وقتی دکترم نیک رو بدنیا آورد و گذاشتنش رو صورتم یه فسقلی ساکت بود تا نگاهش کردم و گفتم پس اون هیولای توی شکمم ت و بودی؟ اما حالا فکر میکنم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر