قیافه من از بالا شبیه همون کارتونست که یه موش کور از زیر خاک میومد بالا با این تفاوت که من موش کوره باشم و به جای خاک هم کتاب و کاغذ ...
بارون خوشگلی می آد و من بد جوری انرژی مند دراز کشیدم و دنبال مدادی میگردم که گذاشتم پشت گوشم تا روی چکنویسهای بدرنگی که یک عصر دل انگیز برای خالی نبودن عریضه خریدم بنویسم :
تنها كه از پل عبور ميكنم
رود وسوسه ايست
كه زير پايم را خالي ميكند
اما
دستت را اگر به من بدهي
راستش دلم ميخواهد
آن سوي اين پل زيبا را هم ببينم!
مي آيي؟
_ راستی چرا هر وقت من هوس میکنم خودمو لوس کنم جماعت بی capacity میشوند ؟؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر