دارم واسه تدی یه ژیله میبافم تا هم سال نویی حسابی خوش لباس شه هم این تی شرتو از تنش درآره که من کلی باهاش مشکل دارم . الان هم اینجا نشسته ، گردنشو کج کرده و زل زده به من . اصلاً این موجود عجیب دوست داشتنیه . بعضی شبا کنارم میخوابه و يحتمل توی خوابای من شریک میشه ، شاید واسه همين اینطوری نیگام میکنه و با من شجریان گوش میکنه بی اونکه از من نفرتش بگیره ...
پ.ن.1) تدی یکیه تو مایه اون آقاهه که داره اون بالا چرت میزنه !
پ.ن.2 ) بچه که بودم خیال میکردم اگه مامان بیاد توی تخت من بخوابه و من دستشو بگیرم ، میتونه خوابایی که من میبینمو ببینه که کلی مزیت داشت ...
۱۳۸۲ اسفند ۳, یکشنبه
۱۳۸۲ بهمن ۳۰, پنجشنبه
زمستون که میشه وقتی همه جای دنیا سرد و بی روحه اینجا عین یه تیکه مخمل سبزه ،سبز سبز . هر جا رو که نیگا میکنی پره از کرمای پشمالوی با مزه ای که تا چند وقته دیگه میشن پروانه های خوشگل ؛ ابرای قلبی سفید توی آسمون واسه خودشون آروم میرقصن و من با لبخند از شاخه های پایین درخت چند تا توت ترش و قرمز رو میچینم و میذارم زیر زبونم و بعد با افتخار از باغچه کوچولوم چند تا برگ نعنا و شاهی و ریحون رو جدا میکنم و میذارم توی سبد . بوی نرگس ذهنم رو پر میکنه و من پرواز میکنم تا بخدا ...
اشتراک در:
پستها (Atom)
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
وقتی دکترم نیک رو بدنیا آورد و گذاشتنش رو صورتم یه فسقلی ساکت بود تا نگاهش کردم و گفتم پس اون هیولای توی شکمم ت و بودی؟ اما حالا فکر میکنم...