بابايی هوس سفر کرده ، تصمیم هم که بگیرد همه دیگر همه چیز تمام شده است ؛ مامان هم که تابع محض ، لانچ باکس را پر میکنند و دوتایی میگذارند عقب ماشین . به من هم کاری ندارند که کاری دارم یا نه ؛ من هم بعنوان مصداق کامل یک دختر حرف شنو باید بروم ؛ البته بد که نمیگذرد ، میماند یک سری کارهای عقب مانده که اینجا دارم ، هفت هشت روزی میرویم و برمی گردیم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر