۱۳۸۳ شهریور ۶, جمعه

« چرا کم هستند مرداني که آب بر پاي زنان بريزند و بوسه اي بر پاي او زنند تا نشاني از تقدس را بر لبان خويش حک کرده باشند. همان پاهايي که در مسير خير و در راه عشق حرکت کرده اند و آبله شده اند اما همچنان براي مرد خويش توان حرکت دارند. هماناني که شانه هاي مردان خويش را با دستان گرم خود مرحمي باشند و در روزگار غريب و سرد اطرافشان، گرما و حرارت وجودشان را به فراسوي ذهن خويش نسپارند . سپردن خود به آغوش گرم و چشيدن لبهاي يار، بي دغدغه و بي خيانت ، آرزو و ايده آل و خيالبافي ست ؛ به راستي چرا ؟ »

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...