۱۳۸۳ مهر ۲۸, سه‌شنبه

راستي تو فکر مي کني که دل تنگي به خاطر اين است که سينه ات کوچک مي شود و جاي دلت را تنگ مي کند يا به خاطر اينکه دلت بزرگ مي شود و در سينه ات جا نمي گيرد؟ چه فرقي مي کند ، بعضي وقتها آنقدر خسته مي شوي که دلتنگي هم بي معني ميشود . مثل تمام معنيها که وقت خستگي تنها سنگينيشان را حس ميکني...

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...