۱۳۸۳ اسفند ۳۰, یکشنبه

سال خوب خوب خوب 83
ارزشمند و به ياد ماندني.
دلم برایت تنگ خواهد شد ...


سال 84 داره میاد و من نمیدونم چرا از همون بچگی آرزو داشتم زودتر سال 84 بشه . با یک دنیا امید و آرزو و تصمیم به پیشوازش میرم با دلی سرشار از شادی و با آرزوی روزهای قشنگ برای همه آنها که دوستشان دارم .



۱۳۸۳ اسفند ۲۷, پنجشنبه

آخرین پنج شنبه سال هشتاد و سه ؛ من خسته ، تنها ، بی رغبت . واقعاً که خودمو مسخره کردم با این حال و روزی که دارم . 
خجالت آوره نزديکهاي سال نو , که همه چيز داره عوض مي شه و همه چي قراره نو بشه ، آدم حالشو نفهمه و چيزي حس نکنه ، هه ! بعدشم بشینه هی تدارک هفت سین ببینه .
 

۱۳۸۳ اسفند ۱۶, یکشنبه

خود نه از اميد رَستم ني ز غم وين ميان خوش دست و پايي مي زنم . روزهايي که گذشت تنشهاي زيادي توي خودش داشت ،بد قضاوتي زياد داشت ، بالش خيس هم همينطور ؛ اما خوب بود و سبک ... گذشت و همينطور که ميگذره دنياي دروني من هم بزرگتر ميشه و ياد ميگيرم روزهاي بهتري بسازم .

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...