۱۳۸۴ مهر ۲۹, جمعه

این روزها روحیه بالایی
دارم و همیشه برای هرکسی که می شناسم دعا می کنم اونا هم به آرامشی برسن که من
دارم. مخصوصا خانواده ام .


 اما
این میان
هنوز هم گاهی تنهایی
بد جوری هوارم می شود ...

۱۳۸۴ مهر ۱۷, یکشنبه

گل همیشه بهار من  .


دختر کوچولوی من دقیقاً سه سال و دو ماه و نه روزشه ؛ اسمش نبات هست . یه دختر کوچولوی باهوش و با نمک و خوشگل و تپل ، که همیشه دل من از شیرین زبونیهاش غش میره ، وقتی که گل خنده به صورت نازش میشینه دلم می خواد پرواز کنم ، ولی چشماش یه چیزه دیگس همه میگن به چشمای خودم رفته ولی من فکر میکنم این دو تا تیله های قهوه ای رو هیچ فرشته ای تو دنیا نداره . اینه که قربون دست و پای بلوریش هم میرم !!! همیشه چسبیده به خودم ، چه توی آموزشگاه چه سر کلاسام با خودم میبرمش ، با اینکه خیلی حرف میزنه عادتش دادم وقتی با خودم یه جایی میبرمش آروم بشینه و زیاد سووال نپرسه . اینه که زیاد اذیت نمیشم و با خودم میبرمش .


اینجا یه جورایی واسه من عزیزه ، منم که نمیتونم توی جایی که واسم عزیزه از گوشه ی جیگرم ننویسم ، دیگه از این به بعد گلم هم قاطی نوشته های من میشه ...

۱۳۸۴ مهر ۱۱, دوشنبه


"پروردگارا بر من گران است اين دشواريهاي وارده ، ملول مي كند مرا اين بار ِ گراني
كه بر دوش من است "‌

چه اشك ها كه بوي مُهر گرفته اند و چه مُهر ها كه بوي ِ اشك و من هنوز هم ،محنت ِ
نبودن او را به دوش مي كشم ، سبكتر اما پُر خراش .

"‌هيچ نيرويي از آنچه وارد شده يار و ياور من نيست و هيچ كسي را قدرت رفع آن نيست
مگر به فرمان تو "



فرمان نمي دهي تا ، گردبادي با خود ببرد ، اين همه ياد را ، كه هنوز هم به تلنگري ،
تا مي شود ، مي شكند و شانه هايم را مي خراشد ، تنها گفتي" ببخش ". مي دانم كه دست
هاي تو بخشنده ترين دست هاست ، من كه گذشته ام ! چرا نمي گذرند اين همه ياد از من
؟! من كه تنها به رحمت تو ايستاده ام ...



این روزها بد جوری دلتنگم ... و بدتر از دلتنگی ، کلافه ام از سمیرایی که رسیده است
كنار دانستگي اما باز ندانسته اذیتم میکند ... ا ذ ی ت م میکند ...

اصلاً ببین

من

تنهایی هایی را

تلخ حرف ها را

دل هره ها را

ترس ها را

کابوس ها را

بی قراری ها را

یک تنه تاب می آورم

و

حتی قول میدهم

س

ن

گ

نشوم و صبوری کنم ، اصلاً اين دردها اگر نباشد كه دل من ، دل من نخواهد بود ...

فقط شما را به ستاره ها قسم مگذار همه ی چیزهایی که معمولی اند ، گذشته را به یاد
من بیاورند ، اصلاً بی خاطره ام کن ، انگار که هیچوقت کسی نبوده است ... مگذار این
زنجیر که همیشه با من است مرا یاد کسی بیاندازد ، من آن را آویخته ام که فقط و فقط
یادم بماند :

اين همه بی برگی ؟

این همه بی ستارگی ؟

چه کسی باور داشت ؟؟؟



خدای عزیز دل پناهم ده ، كه ، هنوز هم به رحمت تو ايستاده ام ، در انتهاي طاقت ِ
محنتم .

در

ا ن ت ه ا ی ط ا ق ت م ح ن ت م ...



" دعاها از صحيفه سجاديه "

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...