۱۳۸۴ مهر ۱۱, دوشنبه


"پروردگارا بر من گران است اين دشواريهاي وارده ، ملول مي كند مرا اين بار ِ گراني
كه بر دوش من است "‌

چه اشك ها كه بوي مُهر گرفته اند و چه مُهر ها كه بوي ِ اشك و من هنوز هم ،محنت ِ
نبودن او را به دوش مي كشم ، سبكتر اما پُر خراش .

"‌هيچ نيرويي از آنچه وارد شده يار و ياور من نيست و هيچ كسي را قدرت رفع آن نيست
مگر به فرمان تو "



فرمان نمي دهي تا ، گردبادي با خود ببرد ، اين همه ياد را ، كه هنوز هم به تلنگري ،
تا مي شود ، مي شكند و شانه هايم را مي خراشد ، تنها گفتي" ببخش ". مي دانم كه دست
هاي تو بخشنده ترين دست هاست ، من كه گذشته ام ! چرا نمي گذرند اين همه ياد از من
؟! من كه تنها به رحمت تو ايستاده ام ...



این روزها بد جوری دلتنگم ... و بدتر از دلتنگی ، کلافه ام از سمیرایی که رسیده است
كنار دانستگي اما باز ندانسته اذیتم میکند ... ا ذ ی ت م میکند ...

اصلاً ببین

من

تنهایی هایی را

تلخ حرف ها را

دل هره ها را

ترس ها را

کابوس ها را

بی قراری ها را

یک تنه تاب می آورم

و

حتی قول میدهم

س

ن

گ

نشوم و صبوری کنم ، اصلاً اين دردها اگر نباشد كه دل من ، دل من نخواهد بود ...

فقط شما را به ستاره ها قسم مگذار همه ی چیزهایی که معمولی اند ، گذشته را به یاد
من بیاورند ، اصلاً بی خاطره ام کن ، انگار که هیچوقت کسی نبوده است ... مگذار این
زنجیر که همیشه با من است مرا یاد کسی بیاندازد ، من آن را آویخته ام که فقط و فقط
یادم بماند :

اين همه بی برگی ؟

این همه بی ستارگی ؟

چه کسی باور داشت ؟؟؟



خدای عزیز دل پناهم ده ، كه ، هنوز هم به رحمت تو ايستاده ام ، در انتهاي طاقت ِ
محنتم .

در

ا ن ت ه ا ی ط ا ق ت م ح ن ت م ...



" دعاها از صحيفه سجاديه "

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...