من گل نرگس دوست دارم.بهتر بگويم ...من بر گل نرگس عاشقم. حالا که فصل نرگس است اين جا كه خانهُ من ست اين روزها بوي گل نرگس مي دهد. بوي نرگس ماناست. انگار در پيرامونت چرخ مي زند و در برت مي گيرد. اما يك روز كه چشم باز كني مي بيني ساقهُ نرگس كمي خم شده است و عطرش هم ديگر نيست.رفته است.به همين سادگي.
امروز فهمیدم نرگسها ریشه شان که در خاک باشد بیشتر میمانند تا اینکه ساقه شان در آب . پس گذاشتم بقیه نرگسها توی باغچه بمانند در آن صورت هر بار که مادر موقع آشپزی بیرون را نگاه بیاندازد ، نرگسها را میبیند و دلخوش میشود .
چند وقت پیش که اینجا هنوز نرگس نیامده بود گوشه یکی از کتابهایم نوشتم
« دلم هواي يك دسته گل كرده است. از آن دسته گلهاي ساده كه رنگها را برايت به ارمغان مي آورد اما ساده و كمرنگ مي ماند.دلم هواي گل نرگس كرده است.از آن نرگسهاي شيراز كه عطر سبكشان در هوا مي پيچد اما از كنارت عبور نمي كند و تنهايت نمي گذارد. دلم هواي يك دسته گل نرگس كرده است »
روز بعد تارونه بی آنکه بداند هفت دسته نرگس را از شیراز برایم آورد ، تا پنج روز اتاقم پر بود از بوی نرگسی که بوی بهشت میداد . گیرم که عطرش هم برود به همان سادگی ، اما خاطره اش که تنهایم نمیگذارد ؛ خاطره دخترکی که نقشش برای من مثل گل گٍلیم است .
۱۳۸۴ دی ۸, پنجشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
وقتی دکترم نیک رو بدنیا آورد و گذاشتنش رو صورتم یه فسقلی ساکت بود تا نگاهش کردم و گفتم پس اون هیولای توی شکمم ت و بودی؟ اما حالا فکر میکنم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر