۱۳۸۵ آبان ۷, یکشنبه

الآن که در حال نوشتنم اولین بارون پاییزی هم دارد خیلی شدید میبارد و من پنجره را باز کرده ام و از شنیدن صدایش به قدری بوجد آمده ام که خدا میداند .
پاييز چه زود دارد به نيمه ميرسد ، اما من دوستش دارم و بيشتر از هميشه شوق براي بودن و خواستن.
داد و بیداد از این پاییز و برگهای نارنجی و بارون و بوی خرمالو ....
چقدر زندگی دوست داشتنیست ، چقدر ...

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...