۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

گیرم که امروز روز تولد من باشد
گیرم که امشب شب عید هم باشد
گیرم که کمتر از سه هفته دیگر عروسی من باشد
اصلاً گیریم که این عصر دل انگیز کنج این اتاق نشسته باشم
اینکه دلیل نمیشود که دل من رنگ انار باشد ؛
تولدم مبارک

۱۳۸۷ تیر ۲۵, سه‌شنبه

خدای مهرزادم ؛
آرامشم را دوست دارم
زندگی ام را دوست دارم
مردی که از هیچ کوششی برای خوشحال کردنم دریغ نمیکند را دوست دارم .
آپارتمان کوچکم را دوست دارم ،
آشپزی را دوست دارم ،
من عاشق زندگی ام ،
اگر چه زندگی مشترک ما چند روز دیگر شروع میشود ،
اگر چه این روزها تمام فکر و ذکر من لباس عروس و آتلیه و آرایشگاه است ،
اگر چه دغدغه ی این روزهای من چگونه برگزار شدن مراسم ازدواجم است ،
اما با تمام اینها ، با تمام دلنگرانی ها من خوشحالم ،
برای آمدن این روزها لحظه شماری میکردم،
و حالا بی شک بهترین روزهای عمر من در گذر است .
خدای بهترینم
آن روزی که دستانمان را به هم گره کردیم و من محکم ترین بله دنیا را گفتم را میدانی ،
آن روزی که درسم تمام شد را میدانی ،
آن روزی که بعد از کلی گشتن خانه دلخواهم را پیدا کردم میدانی ،
میدانم که میبینی سرمستم از این همه خوشبختی ، لبریزم از زندگی .
پروردگارا دیگر امتحانم مکن . شک به جانم مینداز . بگذار زندگی کنم .بگذار شمع و آینه و قرآن را که به خانه ام بردم روشنی زندگی ام باشد .
پروردگارا امتحانم مکن .
پروردگارا ترا به علی ِ فاطمه قسم امتحانم مکن .
بگذار زندگی کنم . به شادی ، به عشق ، به اطمینان ، به سلامت ، به پاکی ، به مهر، به ثروت .
اگرخواستی امتحانم کنی تا منزل ابدیتم معلوم شود بمیرانم ، قبل ترها هم گفتم من سهم خودم را از تاوان بدنیا آمدن به این زندگی داده ام.
آمین

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...