۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

الانه آخرین شب عیده ، یعنی قراره که فردا سال نو بیاد و من دوست ندارم بخوابم ، به هزار دلیل .
البته بیشتر خوشحالم . فعلاً حس نوشتن ندارم .ساعت سه نیمه شب است و من برای فردا هزار و یک کار دارم .

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...