خدا کند قبل از مردنم فرصت خداحافظی از آنهایی که از دستم دلگیرند را داشته باشم .
یعنی سناریوی خانواده خوشبخت سه نفره مان با مردن من به سیزن بعدی میرود ؟
آیا من همیشه دلم نخواسته که قبل از عزیزانم چشم از جهان فرو ببندم ؟
آیا همسرم بعد از من به عشقش وفادار میماند و کیان را تنهایی بزرگ میکند ؟
آیا کیان وقتی بزرگ شد یادش می آید که من چقدر تا به امروز سختی اش را کشیدم ؟
آیا پدر و مادرم تاب می آورند که دختر بزرگشان، نه با مهاجرت که به مرگ تنهایشان بگذارد ؟
آیا برای خواهرانم دلسوزتر از من پیدا میشود ؟
مرگ دسته جمعی را بیشتر دوست دارم .
خاک بر سر من کنند با این جمله ی آخرم .













