کیان، پسرم روزهایی که تو نبودی پدرت هم نبود من دل خوش بودم به نبات که دخترکم بود و تدی که حرفهایم را میفهمید شاید با حال و هوای این روزها سازگار نباشد اما آن روزها سنگ صبور مادرت عروسکانی بودند که هنوز دوستشان دارم و تا ابدیتم نگاهشان میدارم . آخر اینها شاهدان اشک و انتظار وعصرهای دل انگیز گرمسیر بودند .