
کیان، پسرم
روزهایی که تو نبودی
پدرت هم نبود
من
دل خوش بودم به نبات که دخترکم بود و تدی که حرفهایم را میفهمید
شاید با حال و هوای این روزها سازگار نباشد
اما آن روزها
سنگ صبور مادرت عروسکانی بودند
که هنوز دوستشان دارم و تا ابدیتم نگاهشان میدارم .
آخر اینها شاهدان اشک و انتظار وعصرهای دل انگیز گرمسیر بودند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر