یک ماهی میشود که پسرک دستش را به وسایل خانه میگیرد و بلند میشود و راه میرود . ما دستانش را میگیریم و وقتی ولش میکنیم چند قدمی راه میرود .
اما امروز به میل خودش ایستاد و راه رفت . کوشولوی من امروز وقتی مشغول تماشای تلویزیون بودم افتاد روی من و کلی به شیوه خودش ماچم کرد . پدرش هم اگر مرا بغل کند فریادش میرود هوا که یعنی این چه کاری است و ماما مال خودم تنهاست .
اگر بشماریم در روز من چند بار کیان را میبوسم فکر کنم از هزار هم بزند بالاتر .
یک ماهی هست که من حواسم به خودم هم هست . خودم را دوست دارم و خودم را جور دیگری میبینم .چقدر همه چیز فرق کرده است . ها ها ها .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر