فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدیم و ای کاش نمیدیدیم . اشک ریختم از اول تا آخرش .
کیان:
امشب وقتی داشتم شامش را میدادم گفت ماست . سین را برای اولین بار از زبانش شنیدم . موقع گفتن سین نصف زبانش بیرون بود ، آنقدر خندیدم و تکرارش کردم که خودش هم از تکرار من می خندید .
پسرک عاشق کلید ماشین است و میگوید " لیلید " . از صبح که بیدار شود و بدهی دستش تا شب با همان لیلید خوابش میبرد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر