۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

یکی از قشنگ ترین لحظه های زندگیم وقتیه که دارم کاری رو انجام میدم و حواسم اصلاً به اطرافم نیست . اونوقت میبینم کیان بعد از بازیش اومده سراغم و نمیدونم چرا داره میبوستم بی وقفه و شیرین و آبدار و صدا دار . پسرک خیلی شیرین است .

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...