۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

چگونه است که گاهی چیزهای ثابتی که توی زندگی هست و گاهی به شدت عالی میشوند و گاهی قابل تحمل ، گهگاهی چنان آزاردهنده میشوند که تو می مانی در حیرت از تواناییت برای تحمل چنین ...
و می مانی که چطور تحمل کنی وقتی دوستش نداری ...
به هر حال به کرات دانسته ام زندگی را باید بی بهانه دوست داشت . این یعنی همه چیز برمیگردد به احساس من وگرنه ماهیت اشیاء در هر صورت و وجهی بی ارزش است .
 با این وجود گاهی بعضی چیزها درنظرت چنان زشت میشود که تو یادت میرود که یک جا برای خودت نوشته ای که در نهایت امر ، ظواهر بعضی مسائل لذت دلچسب آنی دارد .

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...