چگونه است که گاهی چیزهای ثابتی که توی زندگی هست و گاهی به شدت عالی میشوند و گاهی قابل تحمل ، گهگاهی چنان آزاردهنده میشوند که تو می مانی در حیرت از تواناییت برای تحمل چنین ...
و می مانی که چطور تحمل کنی وقتی دوستش نداری ...
به هر حال به کرات دانسته ام زندگی را باید بی بهانه دوست داشت . این یعنی همه چیز برمیگردد به احساس من وگرنه ماهیت اشیاء در هر صورت و وجهی بی ارزش است .
با این وجود گاهی بعضی چیزها درنظرت چنان زشت میشود که تو یادت میرود که یک جا برای خودت نوشته ای که در نهایت امر ، ظواهر بعضی مسائل لذت دلچسب آنی دارد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر