۱۳۹۱ آبان ۲۰, شنبه

مهربان همسرم. امید زندگی ام. تمام سختیهای زندگیمان را یک تنه بر دوش میکشی اما خم به ابرو نمی آوری .کرور کرور فکر و دغدغه داری ،اما کلامی بر زبان نمی آوری تا خوشیش برای ما باشد و حاشیه هایش نصیب خودت شود. همیشه مهربان و آرامم. چه خوب که تو را دارم .تو که آنقدر قوی هستی تا من آسوده خاطر در سایه ات آرام بگیرم و در این آشفته بازار از هیچ بادی نلرزم.تو گنج منی و من گاهی سرمست از داشتن چنین ثروتی میشوم مرفه بی درد و آنوقت میشوم سمیرای ناشکر و مینویسم چیزی را که حالا به آن اعتقادی ندارم. بهترینم سپاس که صبوری میکنی تلخیهای مرا .خداوند نگهبان جان و عشقمان باشد و بیشتر از همه حافظ تو باشد که گرانبها و ارزشمندی . میبوسمت که هیچگاه سیر نمیشوم از بوسیدنت.

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...