همه ی عمرم ،نفسم، پسرم؛ سه سال از سه نفره شدن خانواده پرمهرمان گذشته است .
شبهای زیادی را با هم گذرانده ایم و اتفاقهای زیادی را با هم تجربه کرده ایم اما
انگار چشم برهم زدنی بر من گذشته است .
کیان م ، آرام جانم چه خوب که تو را داریم . چقدر دلخوشیم من و مهرزاد که تو
را داریم که تو برای ما چشم و چراغ این خانه ای . خانه ای که با صدای خنده های تو
صبح را آغاز میکند و با آرامشت به خواب میرود .
تو سه ساله شده ای اما بشدت باهوش و حاضرجوابی و من گاهی یادم میرود که طرف
حسابم پسر بچه ای سه ساله است .
استدلالهایت به شدت منطقی است و من به واقع گاهی در برابرت کم می آورم . گاهی
شیطنت هایت مرا مجبور میکند آرزو کنم یکی تو را دوساعت ببرد تا من استراحت کنم و
ذهنم آرام بگیرد!
بسیار دوست داشتنی و عزیز هستی و اگر جایی برویم توجه و محبت غریبه ها مرا
معذب و عصبی میکند .
بی نظیرترینم تولدت مبارک . آرزو میکنم همیشه سلامت باشی و از ته دلت بخندی
چون آنوقت میتوانی دنیا را فتح کنی .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر