۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه


همین است دیگر .

من وقتی قرار است خاله پری بیاید سگ میشوم . دیروز اواسط غرزدن هایم همسر گفت کی پری جون میاد ؟ و من همان موقع درد توی تمام تنم پیچید و خانم جان آمد .

بشدت کم خون شده ام . هر روز سرامیکها را جارو میکنم و موهایم را دسته دسته از روی زمین جمع میکنم .همسر برایم جگر میخرد و پسرک میگوید مامان نخور ، استفلاغ میکنی! پدر و پسر عجیب کج سلیقه اند . البته غذایی فقط ! هاهاها .

اما جدای از اینها دلم یک مرگی اش ست . هی گر میگیرد هی سرد میشود . هی بغض بی دلیل میکند ، هی سرخوش میشود ناگهانی .این روزها با پسرک خیلی حالم خوب است . سعی میکنم مادر سختگیری نباشم و از اشتباهاتش هم لذت ببرم . بشدت احساس میکنم هوش فوق العاده دارد و او را از سایرین متمایز میبینم . سلامت باشد پسرم .

پ.ن ) دلم شراب شیراز میخواهد .

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...