همین است دیگر .
من وقتی قرار است خاله پری بیاید سگ میشوم . دیروز اواسط
غرزدن هایم همسر گفت کی پری جون میاد ؟ و من همان موقع درد توی تمام تنم پیچید و
خانم جان آمد .
بشدت کم خون شده ام . هر روز سرامیکها را جارو میکنم و
موهایم را دسته دسته از روی زمین جمع میکنم .همسر برایم جگر میخرد و پسرک میگوید
مامان نخور ، استفلاغ میکنی! پدر و پسر عجیب کج سلیقه اند . البته غذایی فقط !
هاهاها .
اما جدای از اینها دلم یک مرگی اش ست . هی گر میگیرد هی سرد
میشود . هی بغض بی دلیل میکند ، هی سرخوش میشود ناگهانی .این روزها با پسرک خیلی حالم
خوب است . سعی میکنم مادر سختگیری نباشم و از اشتباهاتش هم لذت ببرم . بشدت احساس
میکنم هوش فوق العاده دارد و او را از سایرین متمایز میبینم . سلامت باشد پسرم .
پ.ن ) دلم شراب شیراز میخواهد .
پ.ن ) دلم شراب شیراز میخواهد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر