۱۳۹۲ دی ۹, دوشنبه

 
 
من دیماه رو خیلی دوست دارم . عاشق سرماش هستم والبته بارون هاش .
اصولاً دیماه جان میدهد برای پختن کیک و هر چیز خوشمزه ای که بشود با قهوه یا چای خورد . وقتی بویش توی خانه پیچید سرحال تر میشوم و میبرم کنار شومینه مان. جای دنجی که مخصوص خودم است .همسری هم صدا میکنم و او کیفور میشود از داشتن چنین کدبانویی ... و من حرف میزنم و حرف میزنم ،حرفهایی که پایانی ندارد...
من با یک دیماهی ازدواج کردم . یک دیماهی لجباز که نمیشود دوستش نداشت. این روزها در حال خوندن فرانسه هستیم . به نظرم زیباترین زبان دنیاست . تمام زندگیمون شده فرانسه خوندن و شنیدن و حرف زدن و حتی دیدن !
پسرک بسیار شیوا و روان صحبت میکنه و من همیشه با حرفهاش مست و مدهوش میشم .بیشتر از همه ی بازیهاش عاشق پازله و به شدت با وسواس و تفکر خودش پازلهاش رو میچینه . مکعب روبیک رو هم به تازگی شروع کرده و باباش داره یادش میده . گاهی وقتها فکر میکنم زیادی می فهمه و این من رو نگران میکنه . دقیق و منظبط . زیبا و جذاب، به شرطی که خودم موهاش رو کوتاه نکرده باشم !
 

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...