۱۳۹۳ فروردین ۲۱, پنجشنبه

و من دانستم به ثانیه ای می شود از روی ابرها پایین آمد .

این امکان دارد که یک صبح زیبای بهاری ، پنجره را باز کنی و در حالی که آواز گنجشکها همه جا را پر کرده و نسیم خنکی به صورتت می خورد  و تو به خدا و تقدیر با قدرشناسی فکر میکنی با یک تلفن همه چیز عوض بشود و ...
 
ای کاش آدمها قدر هر چیزی را که دارند بدانند . سخت است که قدر چیزی را که نداری بدانی .
 

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...