من در دهه سوم زندگی هستم،
اما به شدت پر انرژی هستم و کودک درون شیطونی دارم .
برای من سالهای دور مثل دیروز هستند،
هنوز هم با وجود تعداد شمع های روی کیکم،
عاشق بلال و لواشکم .
شکلات که بماند .
عاشق گردشم و هنوز کون نشیمن ندارم !
هوس هایم برای شب گردی، مرد خانه مان را کلافه کرده ...
بیست ساله که بودم به شدت خانم بودم .
همه چیز را خیلی بزرگ و بی رنگ و لعاب میخواستم .
اما نمیدانم مرا چه شده است .
من یک دختر لوس و خودخواه شده ام .
مادرم مرا لوس نکرد .
شاید تقصیر همسرم است .
گاهی غصه دار میشم .
دلم میخواهد زمان متوقف شود و من برای همیشه یک دختر کوچک و لجباز و خندان با آرزوهای کوچک بمانم .