۱۳۹۳ مهر ۲۱, دوشنبه

تابستان هم با تمام حدیث هایش تمام شد .
و پاییز آمد .
به قول یک دوست ، زمان هر چه بیشتر بگذرد آدمها بیشتر یاد میگیرند چطور زندگی کنند ، درست است باز هم فراموش میکنند، خطا میکنند، ولی یاد میگیرند !
روزهایی شلوغ با یک عالمه آدم های مختلف و جورواجور .
روزهایمان عاشقانه میگذرد . خدایا شکرت برای خوشبختیمان . برای زندگیمان . برای خانه ی گرممان . برای هوش سرشار پسرک.
 من و مهرزاد عاشق پاییزیم. امروز بیست و یکم مهرماه ست . هنوز موفق نشدم عکس پاییزی بگیرم . انگار برگها خیال ندارند نارنجی شوند !

هیچ نظری موجود نیست:

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...