۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

خیلی وقتا گیر میدم به زادمهر که تو بی احساسی و چپ و راست قربون صدقه ام نمیری ، شاید به جرات میتونم بگم تاحالا نشده بهم بگه چقدر تو خوشگلی یا از این تیپ صحبتا که بالاخره هر زنی، با هر قیافه ای دوست داره بشنوه .
تاحالا نشده من بعد از کوتاهی موهام ، رنگ، براشینگ ، ناخنهام ، لباس جدیدم؛ این جمله رو شنیده باشم  که سمیرا چه خوب شدی .
اصلا و ابدا .
اما نگاهش
رفتارش و دلنگرانی هاش یه جوریه که من تا حالا دلم  غیر اون کسی رو نخواسته .
سیرم از محبتش .
و ساعتهایی رو که خونه نیست عین یه مرغ سرکنده از این اتاق به اون اتاق میرم و همش منتظرم تا صدای در بیاد .
همینکه کلید رو توی در میپیچونه قلبم میریزه پایین ،
اما بازم با همه اینا من همچنان غر خودمو میزنم که تو بی احساس ترین آدم دنیایی ، شاید یه روز به خودش اومد ، حداقلش اینه که یه عذاب وجدانی میگیره از اینی که هست بدتر نمیشه، اما من همچنان امیدوار به تغییرش هستم . 😁

عوضش من یه بابای مهربونی دارم که بیست و چهار ساعت اگه از دستم البته عصبانی نباشه داره قربون قد و بالام میره😎 .

امضاء :  یک دخترِ لوس سی و پنج ساله 

۱۳۹۶ خرداد ۲۷, شنبه




این زن کارتون خیلی از ماهاست . خیلی از ماهایی که زمان زیادی از وقتمون توی آشپزخونه سپری میشه اما تمام زندگیمون نه !
علی رغم درسی که خوندیم و کاری که داریم دلمون میخواد گاهی سُربخوریم یه جای خلوت و برای خوب شدن حالمون با رنگ و مزه ها بازی کنیم .
ساعتها وقت بگذاریم برای چیدن یه میز که ممکنه در طرفه العینی بهم بخوره و جمع بشه، اما کیف کنیم از سلیقه خودمون .
بریم بازار، بشقاب وکاسه های خوشگل بخریم و بیاریم توی خونه و دقیقه ها ذوق کنیم از گلهای ریز روی لیوانها .

رژیم بگیریم و ورزش کنیم و مراقب باشیم هیکلمون خوب بمونه ، دامن های گلدار بپوشیم و لاک بزنیم .


مراقب سلامتی اهل خونه باشیم ، که حواسمون باشه غذای بیرون رو کم کنیم ، که هر چیزی رو نخورن ، که تنوع غذایی شون بالا باشه و در عین حال سالم و پر از رژیم سبزی و میوه . که شکر رو حذف کنیم و و و 

اما اینا مانع نمیشه از اینکه از دنیامون بی خبر باشیم و تیر آخر اینکه متاسفانه ما زنها فقط توی آشپزخونه نیستیم . ما به لطف ابزار ارتباط جمعی و رسانه و کتاب سواد سیاسی هم داریم و چشممون بازه بر روی دنیا . بر روی اتفاقاتش . بر روی دنیا و سیاستمدارانش . ما زنها میتونیم با پیشینه پیچیدگی ذهنیمون مسائل رو خیلی خوب تحلیل کنیم و گاهی با ریز شدن روی یک نکته ،چند سال بعد رو هم  پیشبینی کنیم .

ما زنها قدرت عجیبی داریم ، ما فکر میکنیم و تصمیم میگیریم، ما رنگ دکور خانه مان را با رنگ حزبمان ست میکنیم . ما مطالبات زیادی داریم و ...
ادامه دارد .

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه

توی شش ماه گذشته بدترین روزها رو تجربه کردم .از تمام آدمهای زندگیم بدترین ضربه ها رو خوردم . تنهای تنها شدم .
نمیدونم اشکال کار از کجاست ،نمیدونم چرا یهو همه چیز تغییر ماهیت داد . نمیدونم چرا هر چه سعی میکنم بهتر باشم آدمها سیاه تر میشن .
نمیدونم چرا هر چی تلاش میکنم بیشتر یار باشم، بیشتر دچار آدمهایی میشم که خودخواهن و به فکر منفعت خودشونن.
حس میکنم یه غول سیاه دور من چرخیده و من رو،گل سرخ رو ،تبدیل به یه هیولای زشت کرده . 
وگرنه مگه میشه مادرت و خواهرات هم برات شمشیر رو از رو بکشن . طوری که همسرت هم متعجب بشه از این اتفاق؟
مگه میشه صمیمی ترین دوستت که بزرگترین مشوقت بوده یهو دستاتو ول کنه ؟
مگه میشه تک تک آدمهایی که تا دیروز برات میمردن یکی یکی بیان و پرتت کنن توی دره ،بعد تو پاشی و در حالی که لبخند میزنی و لباستو میتکونی ،اونیکی بیاد و دوباره هلت بده تو پرتگاه و هی تکرار و تکرار ؟
چرا ؟
من دچار جادوی سیاه شدم یعنی؟؟؟


۱۳۹۶ فروردین ۱۹, شنبه

حالم خوب نیست
پر از خشم و بغض ؛
تازه از سفر برگشته ام و کار و سفارش زیادی دارم .
اما قلپ قلپ اشک است که پایین می آید .


من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...