۱۴۰۰ شهریور ۱۹, جمعه

 از دوازده شهریور سال قبل تا نوزدهم شهریور امسال اینجا نیامده بودم ، بچه ها رفتن پارک تنیس بازی کنن و من موندم خونه چون حالم خوب نبود ،

داشتم در مورد یک موضوعی مطالعه میکردم که رسیدم به اینجا ؛ خدایا چقدر من احمق بودم کل تمام عمرم رو 😂

چه سختیهای مسخره ای کشیدم ، چقدر الکی خودمو عذاب دادم و چرا ؟؟؟؟


اگه یکم زودتر به خودم اومده بودم و دچار عشق به خودم میشدم حالا انقدر از خوندن نامه های خودم به خودم نمیخندیدم .

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...