۱۴۰۱ آبان ۲۸, شنبه

 فکرش را بکنید

فردای آزادی

برادران در تبعیدمان

را هم آزاد میکنیم

،

این روزها

تنها اینگونه داغ جوانهایمان 

را تاب می آوریم.


۱۴۰۱ آبان ۶, جمعه





 پشت لبخند ما غم بزرگیست از آنچه بر جوانان ما می‌رود

اما پشت قلب های شکسته ی ما پر از امید است .

سمی را


۱۴۰۱ خرداد ۲۰, جمعه

 !!!هر هفته چک آپ میشم تا مراقب باشم بچم نمیره!

 انقدر پوستم کلفت شده که این روزا رو تاب میارما!




۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۶, جمعه


 انگار که دارم خواب میبینم و هفت خوان من هر روز یه قصه جدید داره

اینم از چالش جدید و من سمی رای قوی خیلی خوشگل و شیک دارم باهاش راه میام .

بعد از ده روز دارودرمانی و رعایت رژیم مطلق متوجه شدیم هیچ کنترل نشده و مجبوریم از این نارنجی دردناک استفاده کنیم .

خدا روشکر که تو این روزهای سخت حامی کنارم بود و عین یه فرشته حواسش بهم هست و گرنه نمیدونم با اون حالی که شب اول داشتم چطور زنده میموندم . 

باز هم میگم تسلیم اراده خداوندم و دم نمیزنم ، گاهی وقتا با خودم فکر میکردم اگه این چند ماه سختی کفاره گناه باشه منی که تو زندگیم قدم کج نذاشتم ،دارم بخاطر چی مجازات میشم ؟ و شاید به قول زادمهرم اینا همه پالایش روحه .

دیشب دکترم گفت دختر تو این چند ماه تو چقدر استرس کشیدی؟؟؟ این حرف از دکترایی که شب و روز در حال تماشای دردن خیلی بعیده ...

خدایا عاشقتم ،عاشق این روزام و قلبی که انقدر تو توش هستی که جایی واسه درد کشیدن و غصه خوردن وجود نداره .

عاشقتم خدا


۱۴۰۱ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

انگار مراحل سخت این روزها تمومی نداره و من تا میام یکم به خودم مسلط بشم دوباره یه ماجرای تازه شروع میشه و دوباره پرت میشم ته دره .
و سوپرایز این مرحله دیابت_بارداری هست !
احساس می‌کردم ته گلوم همش شیرینه و به هر کی میگفتم میگفت خوش به حالت که کامت شیرینه !!!
تا اینکه تو آزمایشاتم دیدیم که ای داد بیداد ، عدم تحمل گلوکز فوران میکنه و من مجبور به تحمل یک رژیم مسخره و یه سری قرص مسخره تر شدم تا بعد از ده روز دوباره بریم آزمايشگاه .
پیاده روی هم فعلا ندارم و این بدترین اتفاق برای یک آدم عاشق بهار و کوه و طبیعته .

امیدوارم خدا کمکم کنه تا این روزها به خیر بگذرن .


۱۴۰۱ فروردین ۳, چهارشنبه

۱۴۰۰ بهمن ۲۶, سه‌شنبه


 

روزایی که گذشت سخت بود

برای هممون

ولی گذشت 

به خیر 

آنقدر شکر خدا گفتم که گمانم خدا هم دستم کلافه شده

خدایا شکرت برای همه چیز ...

۱۴۰۰ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

بدترین اتفاق ممکن برای یک انسان بیش فعال اینه ‌که استراحت مطلق باشه ، تقریبا یک هفته است که من توی تختم ، قراره جواب آزمایش رو بعد از یک هفته تماس بگیرن و اعلام کنن و این برای من عین یه کابوسه.
دیگه زبونم به دعا نمی‌چرخه ، احساس میکنم هیچ توانی ندارم و راستش دیگه هیچ امیدی هم ندارم.
بهترین لحظه هام وقتهاییه که خوابم میبره که اونم وسطش هزار بار باید از درد بیدار شم ، دهنم مزه تلخی و شیرینی رو با هم داره و عین چوب خشکه و متنفرم از آب .
تمام این حس‌های متفاوت رو نوشتم تا یادم نره دارم چه روزایی رو میگذرونم .
و باز هم توکل به خدا و تموم میشه این روزا .

۱۴۰۰ بهمن ۶, چهارشنبه

تو خونه ی ما حال و هوای بیست و هشتم اسفنده ، بدو بدو برای تموم کردن کارا و پر کردن خونه ، همه جا بوی تمیزی و مواد شوینده میاد، حتی قند و چای هم خریدم!(ما چایی نمیخوریم)
نمیدونم فردا چی میشه و پشتش چه روزایی میاد، ولی دیگه استرسی ندارم ، هر چی که خیر باشه .
تسبیحمو فردا با خودم میبرم و فقط ذکر الله اکبر میگم ، خدا نگهدار من و بچم باشه . الهی آمین .





۱۴۰۰ دی ۲۶, یکشنبه

شادی هایم بی انتها بود،

شُکر هایم بی شمار،

اما هرگز گمان نمیکردم

 روزی برسد 

که انگار ته ته همه چیز است .

انقدر گریه کردم که دیگه اشکی برام نمونده و

حالا 

با تقدیر کنار اومدم ، هر اتفاقی بیوفته میدونم خیرم توش هست .

فقط درد انتظاره که سخته ، روزها نمیگذرن و من با به طرز غریبی دیگه به بچه ای که توی دلمه دلبستگی ندارم تا روزی 

که مطمئن بشم حالش خوبه .







۱۴۰۰ دی ۱۸, شنبه

وقتی من ادعا میکنم که ایمان دارم و تسلیم خدام،  پس حق ندارم با وجود یه سختی خودم رو ببازم.

 اگر منی که تمام این سالها انقدر غرق خوشی بودم که خیال میکردم تو بهشتم، چطور قرار بوده بدون حتی یه امتحان برم مرحله ی بالاتری از زندگیم ؟

الان این روزها همون روز امتحانمه، که ثابت کنم، که ، چقدر  .رضاً به رضاک هستم

چقدر میتونم خوددار باشم و کسی رو شریک استرسهام نکنم ، حتی دور از جون صبر در مصیبت کنم .

خدایا شکرت که مردی رو همراهم کردی که شریک غممه ، همراه  سختیهامه ، دلسوز دردامه .

خدایا 

من خودم و این طفل معصوم رو به تو میسپارم . اگرچه بهش وابسته شدم،اگرچه کلی برای آمدنش شادی کردم ولی من یادگرفتم برای چیزی که به صلاحم نیست هرگز نجنگم.خلاف موج پارو نزنم و وابدم .


  در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آنچه تو بنمایی حکم آنچه تو فرمایی

من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...