۱۴۰۰ بهمن ۶, چهارشنبه
۱۴۰۰ دی ۲۶, یکشنبه
شادی هایم بی انتها بود،
شُکر هایم بی شمار،
اما هرگز گمان نمیکردم
روزی برسد
که انگار ته ته همه چیز است .
انقدر گریه کردم که دیگه اشکی برام نمونده و
حالا
با تقدیر کنار اومدم ، هر اتفاقی بیوفته میدونم خیرم توش هست .
فقط درد انتظاره که سخته ، روزها نمیگذرن و من با به طرز غریبی دیگه به بچه ای که توی دلمه دلبستگی ندارم تا روزی
که مطمئن بشم حالش خوبه .
۱۴۰۰ دی ۱۸, شنبه
وقتی من ادعا میکنم که ایمان دارم و تسلیم خدام، پس حق ندارم با وجود یه سختی خودم رو ببازم.
اگر منی که تمام این سالها انقدر غرق خوشی بودم که خیال میکردم تو بهشتم، چطور قرار بوده بدون حتی یه امتحان برم مرحله ی بالاتری از زندگیم ؟
الان این روزها همون روز امتحانمه، که ثابت کنم، که ، چقدر .رضاً به رضاک هستم
چقدر میتونم خوددار باشم و کسی رو شریک استرسهام نکنم ، حتی دور از جون صبر در مصیبت کنم .
خدایا شکرت که مردی رو همراهم کردی که شریک غممه ، همراه سختیهامه ، دلسوز دردامه .
خدایا
من خودم و این طفل معصوم رو به تو میسپارم . اگرچه بهش وابسته شدم،اگرچه کلی برای آمدنش شادی کردم ولی من یادگرفتم برای چیزی که به صلاحم نیست هرگز نجنگم.خلاف موج پارو نزنم و وابدم .
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو بنمایی حکم آنچه تو فرمایی
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
من همیشه یک کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...
-
وقتی دکترم نیک رو بدنیا آورد و گذاشتنش رو صورتم یه فسقلی ساکت بود تا نگاهش کردم و گفتم پس اون هیولای توی شکمم ت و بودی؟ اما حالا فکر میکنم...