۱۴۰۳ اردیبهشت ۴, سه‌شنبه

 باورم نمیشه شش ماهه که فرصت نکردم بیام اینجا و چیزی بنویسم .

نیک عزیزم 

خدارو شکر میکنم که نور این روزهای مایی 

من اینجا حدود بیست و چهار ساله که از تمام سختیهام نوشتم

و حالا هم میخوام از سختی شیرین مامان تو بودن بنویسم تا یادم بمونه چقدر قوی بودم 





 
تو جان و جهان منی وروجک یه وجبی من 
آخ خدا قلبم رفت برات فضول قشنگم‌


من همیشه یک‌ کابوس ثابت و همیشگی داشته ام و آنهم جنگ بود تکرار جنگ اما باخودم فکر میکردم ابن تنها یک هراس ناخودآگاه هست و این کشور دچار هر چ...