بالاخره من خونه رویاهامو خریدم بعد از یک تردید بزرگ در مورد فروش آپارتمانی که توی تمام جزییاتش ، ذره ذره کل شهر رو گشته بودیم و کلی بالا دست بنا و ... ایستاده بودیم و خرید آپارتمانی که به خونه مامان و بابا نزدیک بود .
خب من دوباره همه امور رو سپردم دست فرشته های خدا تا خودشون هر چی صلاحه رو برام سر راهم قرار بدن .
و شد .
نشونه اش اینه که تو این آپارتمان تا دلت بخواد تمثال فرشته است !!!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر